تبلیغات

دانلودکلیپ وداستان
دانلودکلیپ وداستان

فقط همسرم


متن باموضوع جدایی

حالا كه دیگر دستم به آغوشت نمیرسد

و بوسیدنت موكول شده

به تمامی روزهای نیامده..



حالا كه هر چه دریا و اقیانوس را

از نقشه جهان پاك كردی

مبادا غرق شوم در رویایت

باید اسمم را

در كتاب گینس ثبت كنم

تا همه بدانند

- یك نفر

با سنگین ترین بار دلتنگی

روی شانه هایش -

تو را دوست میداشت









* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آدم هـا می آینـد


زنـدگی می كننـد


می میـرنـد و می رونـد ...


امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو


آن هـنگـام آغـاز می شـود كـه


آدمی می رود امــا نـمی میـرد!


مـی مـــانــد


و نبـودنـش در بـودن ِ تـو


چنـان تـه نـشیـن می شـود



كـه تـــو می میـری


در حالـی كـه زنــده ای ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر نهال های جنگل
بدانند ،
روزی تن هاشان
دسته ای در دستان
تبر یه دوشان
خواهد شد
مثل من
،
شاید ، هرگز
دل تنگ باران
نشوند .



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


برای رسیدن به تو
پا پیش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام رویاهایم كردم
انصاف نبود
تو كه میدانستی با چه اشتیاقی
خودم را قسمت میكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردی
برای خداحافظی
خیلی دیر بود
خیلی دیر ....

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



روح بیمار طبیعت را - می فهمی
در دیار خشك
در میان سایه های تیره - در زنجیر
مرگ را می بینی
گاه بی تابی
...گاه می خندی

عاشق باران كه باشی
در اضطراب شب - به دنبال آغوش امنی می گردی
تا تن نازك تب زده ات را بسپاری به تنش
تا فراموش كنی

عاشق باران كه باشی
منتظر می مانی
بر نگاه بی كلام پنجره - چشم می دوزی
شعر می خوانی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است
نغمه ام دلگیر و افسرده است
نه سرودی؛ نه سروری
نه هماوازی نه شوری
زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته است.
یا كه خاك مرده روی شهر پاشیده است.
این چه آیینی؟ چه قانونی؟ چه تدبیری است؟
من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر
من از این آهنگ یكسان و مكرر عاصیم دیگر
من سرودی تازه می خواهم
جنبشی؛ شوری؛ نشاطی، نغمه ای، فریادهایی تازه می جویم
من به هر آیین و مسلك كو، كسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر
من تو را در سینه امید دیرینسال خواهم كشت
من امید تازه می خواهم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *





باید كمك كنی ، كمرم را شكسته اند

بالم نمی دهند ، پرم را شكسته اند

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن ِ پشت سرم را شكسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشك كرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شكسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شكسته اند

گل های قاصدك خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شكسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شكسته اند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


فقط نگاه كن و بعد هیچ چیز نپرس

به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص

به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری!

به خواب رفتمت از گریه های تكراری

تماس های كسی ناشناس از خطّ ِ ...

به استخوان ِ سرم زیر حركت ِ مته

كه می شود به رگ و پوست، از تو تیغ كشید

كه می شود به تو چسبید و بعد جیغ كشید

كه می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد

كه زیر آب فرو رفت... واقعا خفه شد!

كه مثل من، ته ِ آهنگ ِ «راك» گریه كنی!

جلوی پاش بیفتی به خاك... گریه كنی

كه می شود چمدانت شد و مسافر شد

میان دست تو سیگار بود و شاعر شد

كه می شود وسط سینه ات مواد كشید

كه بعد، زیر پتو رفت و بعد داد كشید...

به چشم های من ِ بی قرار تكیه زد و

به این توهّم دیوانه وار تكیه زد و

كه دیر باشم و از چشم هات زود شود

كه مته در وسط ِ مغز من، عمود شود!

كه هی كشیده شوم، در كشاكشت بكشم

كه هرچه بود و نخواهد نبود، دود شود...

قرار بود همین شب قرارمان باشد

كه روز خوب تو در انتظارمان باشد

قرار شد كه از این مستطیل در بروی

قرار شد به سفرهای دورتر بروی

قرار شد دل من، مُهر ِ روی نامه شود

كه در توهّم این دودها ادامه شود

كه نیست باشم و از آرزوت هست شوم

عرق بریزم و از تو نخورده مست شوم

كه به سلامتی یك شكوفه زیر تگرگ

كه به سلامتی گوسفند قبل از مرگ

كه به سلامتی جام بعدی و گیجی

كه به سلامتی مرگ های تدریجی

كه به سلامتی خواب های نیمه تمام

كه به سلامتی من... كه واقعا تنهام!

كه به سلامتی سال های دربدری

كه به سلامتی تو كه راهی ِ سفری...

صدای گریه ی من پشت سال ها غم بود

صدای مته می آمد كه توی مغزم بود

صدای عطر تو كه توی خانه ات هستی

صدای گریه ی من در میان بدمستی

صدای گریه ی من توی خنده ی سلاخ!

صدای پرت شدن از سه شنبه ی سوراخ

صدای جر خوردن روی خاطراتی كه...

ادامه دادن ِ قلبم به ارتباطی كه...

به ارتباط تو با یك خدای تك نفره

به دستگیری تو با مواد منفجره

به ارتباط تو با سوسك های در تختم

كه حس كنی چقدَر مثل قبل بدبختم

كه ترس دارم از این جنّ داخل كمدم

جنون گرفته ام و مشت می زنم به خودم

دلم گرفته و می خواهمت چه كار كنم؟!

كه از خودم كه تویی تا كجا فرار كنم؟!

غریبگی ِ تنم در اتاق خوابی كه...

به نیمه شب، «اس ام اس»های بی جوابی كه...

به عشق توی توهّم... به دود و شك كه تویی

به یك ترانه ی غمگین ِ مشترك كه تویی

به حسّ تیره ی پشتت به لغزش ِ ناخن

به فال های بد و خوب پشت یك تلفن

فرار می كنم از تو به تو به درد شدن

به گریه های نكرده، به حسّ مرد شدن

فرار می كنم از این سه شنبه ی مسموم

فرار می كنم از یك جواب نامعلوم

سوال كردن ِ من از دلیل هایی كه...

فرار می كنم از مستطیل هایی كه...

فرار كردن ِ از این چهاردیواری

به یك جهان غم انگیزتر، به بیداری...



دو چشم باز به یك سقف ِ خالی از همه چیز

فقط نگاه كن و هیچ چی نپرس عزیز!

به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ست

كه بهترین هدیه، واقعا ً فراموشی ست...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ .. تا می بینمت یك جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می كند

یاسم و باران كه می بارد معطر می شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی كه می پوشی كبوتر می شوم

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم

میل میل ِ توست اما بی تو باور كن كه من

در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *




نقطه
سر خط زندگی
این خط لعنتی را می خواهی چكار؟
وقتی دست تو دست كودكی است
كه تنها
كلمات اول خط را زیبا می نویسد
و برای كلمات بعدی دست كوچكش خسته می شود
و


دیگر خودش هم نمی تواند بخواند
برو
بی آنكه حتی بنویسی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *








عشقبازی به همین آسانی است...

كه گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
...رنگ زیبای خزان با روحی
...نیش زنبور عسل با نوشی
كارهمواره باران با دشت
برف با قله كوه
رود با ریشه بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو،بركه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو كبوتر با هم
وشب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


چند روز زندگی را تنها گاه پریدن می دانم.

شاید سخت باشد اینكه همیشه در این اندیشه باشیم : " پرواز سخت است ! "

باید آموخت كه انسان خلق شده است برای " حركت " و نه " ایستایی "

برای پریدن و اوج گرفتن.

كه اگر جز این بود آفرینش او را بی معنا می دانستم.

بایدرفت

باید شد،

نباید ماند


اینجا جای ماندن نیست

باور كن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


دعایت می كنم، عاشق شوی روزی

بفهمی زندگی بی عشق نازیباست

دعایت می كنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

بیابی كهكشانی را درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می كنم، در آسمان سینه ات

خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می كنم، روزی زلال قطره اشكی

بیاید راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

دعایت می كنم، یك شب تو راه خانه خود گم كنی

با دل بكوبی كوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می كنم، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یك رگ گردن، و حتی كمتر از آن فاصله داری

و هنگامی كه ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

دعایت می كنم، روزی بفهمی

گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیك است

دعایت می كنم، روزی دلت بی كینه باشد، بی حسد

با عشق، بدانی جای او در سینه های پاك ما پیداست

شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی، سینه ات را پر كند از نور

ببوسی سجده گاه خالق خود را

دعایت می كنم، روزی خودت را گم كنی

پیدا شوی در او

دو دست خالیت را پركنی از حاجت و

با او بگویی:

بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

دعایت می كنم، روزی

نسیمی خوشه اندیشه ات را

گرد و خاك غم بروباند

كلام گرم محبوبی

تو را عاشق كند بر نور

دعایت می كنم، وقتی به دریا می رسی

با موج های آبی دریا به رقص آیی

و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی

بسان قاصدك ها، با پیامی نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی بر تن عریان مسكینی بپوشانی

به كام پرعطش، یك جرعه آبی بنوشانی

دعایت می كنم، روزی بفهمی

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا

برایت آرزو دارم

كه یك شب، یك نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

دعایت می كنم، عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامی كه می پرسد ز تو، نام و نشانت را

ندانی كیستی

معشوق عاشق؟

عاشق معشوق؟

آری، بگویی هیچ كس

دعایت می كنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی

ببندی كوله بارت را

تو را در لحظه های روشن با او

دعایت می كنم ای مهربان همراه

تو هم ای خوب من

گاهی دعایم كن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



وقتی قلبم بی تو گریونه
ابرای غم پره بارونه
دنیای من دیگه ویرونه
ای دل ای دل
تنها موندم
با دل دله دیووونه
دنیام دنیام مثه زندونه
وقتی قلبم بی تو گریونه....
سر راهم نه یك میخونه مونده
نه ساقی مونده نه پیمونه مونده
ازاون مرده تو با اون قلب مغرور
یه عاشق بادلی دیوونه مونده
عاشق رسوا
دیوونه ترینم من
كاشكی بی تو
دنیارو نبینم من
ای دل ای دل
ای دل دله دیوونه
دنیام دنیام مثه زندونه
وقتی قلبم بی تو گریونه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



نگران نباش
حال دلم خوب است !!!
...نه از شیطنت های كودكانه اش خبری هست
نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن ِ تو ...
آرام
جوری كه نبینی و نشنوی
گوشه ای نشسته ،
و رویاهایش را به خاك می سپارد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت
ولی هیچ كس واقعا

اتاق دلم را تماشا نكرد

دلم قفل بود

كسی قفل قلب مرا وا نكرد
یكی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یكی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است

یكی گفت:

چرا نور اینجا كم است

و آن دیگری گفت:

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است

و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری ؟
و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


وقتی نیست نباید اشك بریزی

باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ....تا كوه شوند ، تا سخت شوند ،

همین ها تو را میسازد...سنگت می كند درست مثل خودش !

باید یادت باشد حالا كه نیست

اشكهایت را ندهی هركسی پاك كند ...میدانی؟

... آخر هركسی لیاقت تو و اشكهایت را ندارد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *




جای خالی ات قده خود توست

بزرگ نیست

كوچك هم؛

كه نه هجوم و ازدحام اطراف آن را پر می كند

و نه كوچكتر از تو، در آن جای می گیرد.

درست اندازه ی حضور توست..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



نفست چقدر شبیه

مردمك چشمم

دودو ... می زند

ترسیده ای ؟

خسته ای شبیه خودم؟

و هراسان شبیه ثانیه ها

سنگین مثل دقیقه ها

وساعتها را...
راستی قولهایت را به چه قیمت به عبور زمان فروخته ای؟
من هنوز كنار رد پای گذشته ایستاده ام
خودم را به خواب نبودنت می زنم

چشمهایم چقدر چرت می زنند

میان لالائی حقیقت
كجای این نبودنها

به بودنم می خندی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



بازی هر روزه مان بود ،

من و تو: گرگم و گله میبرم.

تو و من:چوپون دارم نمیزارم.

یادم لبریز تنفر از تصویر مبهم پسركی است

كه كاش چوپانم نبود.

نبود و تو میبردی مرا.

نبود و من می بردم تو را.

كجایی؟

باد ما را برد.

در كدام جنگل ،گرگی؟

در كدام چمنزار گوسفند؟

من اینجایم،

چوپان خاطره هایی كه شعر می شود به یاد تو

یکشنبه 7 اسفند 1390 توسط علیرضا اشجاری | نظرات ()



اسم من علیرضاست 22 سالمه تنها کسی که دوستش دارم بعدازخدااونم همسرمه(nrg)الهی من فداش بشم
jack_shepherd9999@yahoo.com

علیرضا اشجاری

آیابه ادامه فعالیت وبلاگ راضی هستید؟



بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ